مسجد کوهنجان

رسانه خبری مذهبی مسجد کوهنجان

زندگی نامه شهید عبدالعلی لطفی کوهنجانی

  • ۶۳۲
زندگی نامه شهید عبدالعلی لطفی کوهنجانی

به نام خدا

 

زندگی نامه ی ستوان یار سوم شهید عبدالعلی لطفی فرزند حمید

در روز 7 تیر ماه سال 1323 در شهر کوهنجان در محله ی پایین ساختمان عمارت در جنب مسجدالرضا (ع) در منزل حمید پسری به دنیا آمد که چشم و چراغ این خانواده شد. نه تنها اعضای خانواده و یا اقوام بلکه تمام همسایگان هم یکی از یکی خوشحال تر بودند. پدر با دیدن نوزاد بعد از شست وشوی، اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ تلاوت نمودند. خانواده و عموهای شهید با قرآن و دعا و اذکار خداوند سروکار داشتند. همگی از قدیم الایام با سواد بودند و در تلاوت قرآن و دعا و مخصوصاً دعا نویسی مشهور بودند. البته در راه صحیح، دعا به کار می بردند (دعاهایی که در مفاتیح الجنان آمده است). این کودک از همان زمان به دنیا آمدن با قرآن و دعا که دائم در این خانواده تلاوت می شد بزرگ شد و از طرفی چون در همسایگی مسجدالرضا (ع) منزل داشتند، در تمام مراسماتی که در مسجد برگزار می شد شرکت می کرد از جمله در برنامه های ماه رمضان، ماه محرم و صفر و عزاداری های ائمه ی اطهار و جشن های مذهبی مثل بعثت و جشن های تولد چهارده معصوم حضور مستمر داشت و همچنین در نمازجمعه ی شیراز و اهواز که محل خدمتش بود هم شرکت می کرد. همواره روحیه ظلم ستیزی، استقامت، غیرت و تعصب، مبارزه با هر گونه ظلم و تجاوز و دفاع از مظلوم در این شهید وجود داشت. پدر شهید فردی کشاورز بود و مادر علاوه بر خانه داری، قالیباف هم بود و زندگی ساده ای در کنار هم و با بچه ها داشتند. وی مقطع ابتدایی را در مدرسه ی ساسان قدیم طی نمود. در همان زمان بود که مادر جوانش را بر اثر یک بیماری لاعلاج از دست داد و مرگ مادر ضربه ی بزرگی بود که به او وارد شد. پدر خانواده مانده بود و 5 فرزند کوچک که این شهید ناچار شد جهت امرار و معاش خانواده به کمک پدر در کار کشاورزی مشغول شود تا از لحاظ اقتصادی بتواند به خواهر و برادرهایش کمک کند و آنها را با سواد کند که در فقر و بی سوادی نمانند، تا اینکه در سال 1345 به خدمت سربازی در شهر کازرون رفت وبیشتر از 8 ماه خدمت نکرده بود که به علت علاقه ی شدید به ارتش، به کادر ارتش استخدام گردید و حدود 10 سال در مرکز پیاده ارتش در شیراز خدمت کرد. و در سال 1347 ازدواج نمود و ثمره ی این ازدواج 4 پسر به نام های: عبدالرحیم، علی رضا، محمد رضا و حمید شد. و این شهید آنقدر به تحصیل و ادامه ی آن علاقه داشت که در طول دوران خدمت روز سرکار بود و شب جهت ادامه ی تحصیل به مدرسه ی شبانه می رفت تا اینکه با مدرک دیپلم آن زمان فارغ التحصیل شد. وی به درس خواندن و مطالعه ی کتاب های درسی، مذهبی و علمی علاقه داشت و از هر فرصتی استفاده می کرد تا به مطالعه ی آن کتابها بپردازد. واقعاً فردی با سواد، مذهبی و باغیرت بود. در طول این 10 سال خدمت در شیراز علاوه بر اینکه درس می خواند و سر کار بود دوره های رنجری، تکاوری و دوره ی چتر بازی را هم گذراند و واقعاً یک ارتشی کامل از لحاظ رزمی و و از لحاظ مذهبی یک مسلمان واقعی بود. بعد از خدمت در شیراز سال 1354 نامبرده جهت ادامه ی خدمت به اهواز منتقل و در پادگان حمیدیه در یگان زرهی مشغول خدمت شد و هنگام شروع جنگ تحمیلی از سوی عراق در دسته ی تانک به کار گرفته شد و به عنوان فرمانده تانک در جبهه در مناطق عملیاتی سوسنگرد و تپه های الله اکبر مشغول نبرد بودند و این مناطق بارها شاهد رشادت ها و فداکاری های این شهید و یاران با وفایش بود. و نامبرده از ابتدای تجاوز رژیم بعثت عراق و شروع جنگ در جبهه حضور داشت. آنقدر استقامت و پایداری نمود که مانع تجاوز و خواب هایی که دشمن برای این سرزمین دیده بود شد. تا در عملیات آزاد سازی سوسنگرد در تپه های الله اکبر تانک وی مورد اصابت موشک دشمن بعثی قرار گرفت و این شهید همچون شهدای کربلا شربت شهادت نوشید و با خون خود پیام هایی به مردم و ملت و آزادگان جهان ارائه نمودند که تا ابد باقی است.

1.خصوصیات اخلاقی شهید:

شهید لطفی فردی مسئولیت پذیر بود وهمان طور که در سطور قبل ذکر شد در برابر مشکلات زندگی و کمک به خواهر و برادرهایش احساس مسئولیت می کرد. فردی مذهبی بود و در رعایت حجاب نه تنها به خواهرانش بلکه به اقوام و همسایگان هم سفارش می کرد و می گفت با حجاب است که دین شما حفظ می شود و بد حجابی بی دینی می آورد. در دفاع از مظلوم و نوامیس خود و دیگران احساس مسئولیت می کرد به عنوان مثال یک روز که از سر کار می آمد متوجه شد که دختر همسایه گریه کنان به خانه می رود. ماجرا را پرس و جو می کند و متوجه می شود که مدیر مدرسه که مرد بود به آن دختر کتک زده است و این شهید با همان لباس و پوتین نظامی که به تن داشت به مدرسه رفته و آن مدیر را زیر پوتین خود لگدمال می کند و به او گوشزد می کند که بار آخرش باشد به دختران کتک می زند.

شهید لطفی فردی ارتشی مسلمان و مؤمن بود و در کنار کارش واجبات خود مانند نماز و روزه را انجام می داد و به خواندن قرآن و دعاهای مختلف می پرداخت.

اهل مطالعه بود(کتاب های مذهبی و دینی) و معلوماتش زیاد بود و در هر شرایطی درسش را می خواند. در مراسمات مذهبی و نماز جماعت شرکت می کرد و خوش رفتاری با فرزندان، همسرداری و اخلاق خوب در محل کار و خانه از ویژگی های آن شهید بود.

2.اخلاص شهید:   

این شهید خانواده ای مذهبی و مقید داشت که اهل کتاب و دعا بودند. خلوص و نیت پاک شهید در امور زندگی وطول خدمت نمایانگر اثرات قرآن و دعا بود. ایشان در هوای گرم خوزستان روزه می گرفت و عبادت می کرد و دیگران را هم به این عمل تشویق می کرد.

3.تواضع و فروتنی شهید:

احترام به پدر و مادر، همکاری با پدر در امور خانه بعد از فوت مادر، احترام به بزرگان محل، خوش رفتاری با همسایگان و رفع گرفتاری آنان، دوست داشتن کودکان و زیر دستان و مهربان بودن با آنان، رعایت اصول همسرداری و زندگی مؤفق از خصوصیات آن شهید بود.

4.خصوصیات عرفانی و عبادی:

ایشان از همان زمان کودکی محب اهل بیت بودند. شرکت در مراسمات مذهبی، رفتن به مسجد و عبادت کردن، روزه گرفتن و نماز خواندن، تلاوت قرآن، شرکت در برنامه های مذهبی در ارتش در رژیم سابق و شرکت در نماز جمعه شیراز و اهواز، از جمله کارهای ایشان بود.

5.بی رغبتی شهید به مال و مظاهر دنیوی:

وی ازهمان اوایل زندگی چیزی برای خود نمی خواست و کارکرد خود را خرج خانواده می کرد. بعد از ازدواج هم فقط فکر و ذکرش پرورش فرزندان در راه صحیح بود و به خداپرستی و عبادت عشق می ورزید و آخر هم به هدف خود رسید.

6.صله ی ارحام:

با اقوام خود رفت و آمد کرده و از حال آنها با خبر می شد. در صورت دور بودن به آنها نامه می نوشت. مشکلات آنان را رفع می کرد و از بیماران عیادت کرده و همسایگان را جزء خانواده خود محسوب می کرد. 

7.علاقه به امام و ولایت و روحانیون در خط امام (ره):

ایشان قبل از ورود به ارتش به امام و ولایت علاقه مند بود حتی زمانی که رژیم سابق اعلام کرده بود که ارتش در مقابل تظاهرات مردم بایستند و به خیابان ها رفته و سد راه مردم شوند این شهید خود را به  مریضی زده و مرخصی می گرفت و از زیر بار این مسئولیت نابحق شانه خالی می کرد. زمانی هم که بود با مردم همکاری کرده و دور از چشم اوامر رژیم در برنامه های آنان شرکت می کرد. ایشان پس از پیروزی انقلاب و تجاوز رژیم بعثی به ایران به ندای امام و ولایت لبیک گفته، از مرزهای جمهوری اسلامی دفاع می کرد. هیچ وقت عقب نشینی نکرد تا به فیض شهادت نائل آمد.

8.امر به معروف و نهی از منکر:

همواره خانواده ی خود را به انجام واجبات،اعمال نیک، کمک به دیگران، رفع مشکل نیازمندان و صله ی رحم سفارش می کرد. همچنین آنان را از کارهای منکر و بد باز می داشت و عاقبت کار منکر را به آنان گوشزد می نمود.

9.چگونگی گذراندن اوقات فراغت:

از همان خردسالی به پدر در تمام کارها کمک می کرد. و در سن نوجوانی علاوه بر کمک به پدر به درس خواندن پرداخت تا اینکه به ارتش رفت و در آن زمان هم به تحصیل ادامه داد تا مدرک دیپلم خود را اخذ نمود. در اوقات بیکاری به مطالعه ی کتاب های مذهبی و تخصصی می پرداخت. اطاعت از فرماندهی و سلسله مراتب را در صورتی که مطابق شرع بود بر خود لازم می دانست. پیرو خط امام بود، قبل از ورود به ارتش امام را می شناخت. همواره گوش به فرمان آن حضرت بوده و به ایشان عشق می ورزید. در پیروزی انقلاب هم با مردم همکاری داشت. تا آخرین نفس ایستادگی و مقاومت کرد تا به شهادت رسید.به تمام معنا می توان گفت که ایشان یک نظامی مسلمان و ولایتمدار، یک سرباز واقعی حضرت امام و یک فرد انقلابی بود.

10.مجروحیت، نحوه ی شهادت و تشییع جنازه:  

چون محل خدمت وی سال 1354 به اهواز پادگان حمیدیه انتقال یافته بود، از همان لحظه ی تجاوز رژیم بعثی عراق با تانک خود به مقابله با آنها پرداخت چندین ماه استقامت کرد و به هیچ وجه منطقه را ترک نکرد به علت هوای گرم درون تانک این شهید سر و صورت خود را با پارچه و چفیه خیس می کرد و به مبارزه و انجام مأموریت می پرداخت. از همان موقع می دانست که شهید می شود و از شهادت خود خانواده را با خبر کرده بود. وقتی از وی سؤال می کردند که چرا صورت خود را خیس می کنی می گفت درون تانک حرارت زیاد است و مهمات وجود دارد می خواهم در صورت انفجار تانک لااقل صورتم نسوزد و از سوختن تا حد شناسایی محفوظ بماند. پس از چند ماه استقامت در تاریخ 2/3/1360 در عملیات آزاد سازی سوسنگرد در تپه های الله اکبر تانک وی مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و این شهید همچون شهدای کربلا شربت شهادت را نوشید و خون خود را نثار وطن عزیزمان ایران و انقلاب اسلامی و امام خمینی کرد. با خون خود پیام هایی به مردم و ملت و آزادگان جهان ارائه نمودند که تا ابد باقی است. پیکر شهید لطفی درون تانک سوخت و بدن سوخته شده ی آن به شیراز انتقال یافت و از شیراز با حضور تمام اهالی کوهنجان و دوستان و آشنایان و نیروهای ارتش جمهوری اسلامی تا گلزار شهدای کوهنجان تشییع و به خاک سپرده شد.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی